• شهری که مجموعه بازی‌های Silent Hill از آن الهام گرفته است

    شهری که مجموعه بازی‌های Silent Hill از آن الهام گرفته است

    سایلنت هیل

    بدون شک مهم‌ترین وجه تمایز سری بازی‌های Silent Hill شهر خالی از سکنه  و مه گرفته آن است که اتمسفر آن به خودی خود حتی از موجودات عجیب بازی هم ترسناک‌تر است.

    سنترالیا شهری در ایالت پنسیلوانیا آمریکا است که امروز چیزی جز یک شهر متروکه از آن باقی نمانده است. وجه تشابهی که آن را به بهترین گزینه برای سازندگان سری Silent Hill تبدیل کرد تا در ساخت شهر بازی خودشان از آن الهام بگیرند. شب‌های این شهر دقیقا حس و حالی مثل بازی‌های Silent Hill دارد و حتی بخاری که از شکاف‌های زمین خارج می‌شود، دقیقا حس مه‌آلود بودن محیط بازی مشهور کونامی را القا می‌کند. ولی چه اتفاقی باعث شده تا سنترالیا که روزی یک شهر سرسبز بود به این وضع دچار شود؟‌ این‌جا خبری از هجوم زامبی‌ها یا اتفاقات ماورا‌الطبیعی نیست و فقط انسان، این اشرف مخلوقات، شهر را به یک ویرانه تبدیل کرده است.

    برای دانستن دلیل متروک شدن سنترالیا، باید فلش بکی بزنیم به سال ۱۸۵۶، جایی که اولین معادن استخراج ذغال سنگ در این شهر شروع به فعالیت کردند و نوید یک آینده خوش صنعتی را برای این منطقه می دادند. پس از گذشت نزدیک به صد سال و در اواسط دهه ۵۰ میلادی (۱۹۵۰-۱۹۶۰) هزاران نفر در این شهر به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند، ولی فاجعه اصلی در سال ۱۹۶۲ رخ داد. زمانی که حرارت و شعله ناشی از سوزاندن زباله‌ها باعث شد تا معدن ذغال سنگ دچار آتش سوزی شود و به دلیل وجود انبوه ذغال سنگ در آن قسمت این آتش تا جایی گسترش یافت که مهار آن از دست هر نیرویی خارج بود.

    [ادامه مطلب…]

  • به روایت تصویر: هنر مفهومی در ورای بازی Life is Strange|اخباربازي ها

    به روایت تصویر: هنر مفهومی در ورای بازی Life is Strange

    life is strange episode 4

    مسلماً بازی Life is Strange با عناصر جسورانه‎اش، در زمره‎ی به‎یادماندنی‎ترین بازی‎های سال ۲۰۱۵ قرار می‌ٰگیرد. حال تعدادی تصویر مفهومی از این اثر منتشر شده است

    یک بازی داستان محور است که در برانگیختن احساسات و خلق هنر، شاهکار می‎آفریند. این بازی به قدری تأثیر گذار است که  در پی‎ریزی دنیای شیرین مکس و کلویی، مخاطب را نیز با خود همراه می‎کند. با این حال، ادوارد کاپلین و گری پالما مهم‎ترین نقش را در ابداع هنر مفهومی در این سری اپیزودیک ایفا کرده‎اند که در ادامه می‎توانید نمونه‎هایی از آن‏‎ها را مشاهده کنید:

    همان‎طور که می‎دانید، نسخه فیزیکی این بازی که با نام «لیمیتد» شناخته می‎شود، هفته‎ی پیش منتشر شد و شامل بازی اصلی، یک دفترچه‌ ۳۲ صفحه‌ای، توضیحات کارگردان و موسیقی‎های متن آن است. البته زومجی نیز این بازی را زیر ذره بین برد و به قسمت نهایی آن نمره «۹» را اعطا کرد. محسن وزیری در وصف قسمت پنجم گفت:

    قسمت آخر Life is Strange ‌همه‌ی آن کاری را که از یک «قسمت آخر» انتظار می‌رود، تمام و کمال انجام داد. یک پایان‌بندی منسجم و حساب‌شده با چاشنی سورپرایزها و سکانس‌هایی که حال و هوایی فرازمینی داشتند، بازی را در قسمت آخر به اوج رساند و تکمیلش کرد. داستان با اساسی‌ترین انتخاب کل بازی به پایان رسید که مزه‌اش تا مدت‌ها زیر زبان کسانی که تجربه‌اش کرده‌اند، باقی خواهد ماند.

  • جن‌گیرهای The Exorcist در قالب سریال به تلویزیون می‌آیند |اخباربازي ها

    جن‌گیرهای The Exorcist در قالب سریال به تلویزیون می‌آیند

    ساخت یک سریال تلویزیونی بر اساس The Exorcist

    وب‌سایت هالیوود ریپورتر در خبری اعلام کرد که شبکه تلویزیونی فاکس، دستور ساخت سریالی بر اساس فیلم ترسناک کلاسیک جن‌گیر (The Exorcist) را صادر کرده است.

    سال ۱۹۷۳ میلادی، جن‌گیر، یکی از ترسناک‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما که توسط ویلیام فردکین ساخته شده بود، برروی پرده نقره‌ای به نمایش در آمد. امروز وب‌سایت هالیوود ریپورتر اعلام کرد که شبکه فاکس، دستور ساخت یک پایلوت (قسمت اول آزمایشی) بر اساس این فیلم ترسناک را داده است. بنا به گفته این وب‌سایت، سریال The Exorcist، یک بازسازی مدرن از کتاب منتشر شده در سال ۱۹۷۱،‌ نوشته ویلیام پیتر بلتی است. بر خلاف فیلم سینمایی جن‌گیر، کار نویسندگی سریال بر عهده بلتی نخواهد بود و جرمی اسلیتر، نویسنده فیلم چهار شگفت‌انگیز، وظیفه نویسندگی این سریال بر عهده دارد.

    سریال جن‌گیر، یک تریلر روان‌شناسانه خواهد بود که داستان دو شخص را تعریف می‌کند که هر دو برای حل کردن مشکل خانواده‌ای که بدن یکی از اعضایشان توسط یک روح شریر تسخیر شده، تلاش می‌کنند. این سریال، نکات کلیدی داستان کتاب را بسط داده و آن را برای یک داستان‌سرایی طولانی مخصوص تلویزیون آماده کرده است.

    با این حال، طرفداران قدیمی این کتاب و فیلم، زیاد از شنیدن خبر ساخته شدن یک سریال بر اساس این فیلم و کتاب معروف و دوران‌ساز خوشحال نیستند. بسیاری از فیلم جن‌گیر به عنوان ترسناک‌ترین فیلم تاریخ سینما یاد می‌کنند و به همین دلیل طرفداران این فیلم احساس می‌‌کنند ساخت سریالی بر اساس فیلم جن‌گیر، اعتبار آن را زیر سوال می‌برد. سال گذشته، فردکین در مصاحبه‌ای اعلام کرده بود که با هرگونه بازسازی بر اساس این مجموعه مخالف است.

    نظر شما درباره ساخته شدن یک سریال بر اساس یکی از ترسناک‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما چیست؟

  • عرضه چهار باندل متفاوت از بازی Street Fighter V در کشور ژاپن|اخباربازي ها

    عرضه چهار باندل متفاوت از بازی Street Fighter V در کشور ژاپن

    Street Fighter 5

    کمپانی سونی با هدف قرار دادن گیمرهای ژاپنی، از چهار طرح ویژه برای پلی استیشن ۴ مختص به بازیStreet Fighter V رونمایی کرد.

    همان‏طور که می‎‎دانید، اثر Street Fighter V به زودی و در ماه آینده منتشر می‎شود و از همین رو شرکت سونی، چهار طرح ویژه از این بازی را برای ژاپن معرفی کرده است که با قیمت ۳۷.۴۸۰ ین (۳۲۰ دلار) در دسترس قرار خواهند گرفت. با خرید هر کدام از این باندل‎ها، دو طرح برچسبی زیبا با طراحی یوسوکه موراتا نیز به شما تعلق می‌گیرد.

     

    PS4-Street-Fighter-V-Bundel-zoomg-5PS4-Street-Fighter-V-Bundel-zoomg-6     PS4-Street-Fighter-V-Bundel-zoomg PS4-Street-Fighter-V-Bundel-zoomg-2

    PS4-Street-Fighter-V-Bundel-zoomg-7 PS4-Street-Fighter-V-Bundel-zoomg-3

    Theme-Street-Fighter-V-For-PS4-Zoomg Theme-Street-Fighter-V-For-PS4-Zoomg-2

    این چهار طرح ویژه هم‎اکنون قابل پیش‏‎خرید هستند و در تاریخ ۲۹ بهمن عرضه خواهند شد. البته، نسخه اصلی بازی در این باندل‎ها قرار نگرفته است و به صورت کاملاً مجزا در تاریخ ۱۷ بهمن برای پلتفرم‌های پلی‎استیشن ۴ و رایانه‎های شخصی  منتشر می‌شود.

  • بررسی بازی Hardware: Rivals |اخباربازي ها

    بررسی بازی Hardware: Rivals

    ایده‌ی بازی‌های مبارزه‌ای وابسته به وسایل نقلیه، بسیار جذاب است و تا به امروز سوژه‌ی چندین استودیوی بازیسازی شده است. Hardware Rivals محصول انحصاری سونی برای پلی‌استیشن ۴، جدیدترین بازی منتشر شده در این سبک است.

    دارندگان کنسول پلی‌استیشن ۲، ممکن است بازی Hardware: Online Arena را به یاد داشته باشند.  بازی در سبک Vehicular combat که در سال ۲۰۰۲ میلادی منتشر شد و بعد از ۱۴ سال شاهد انتشار بازی دوم این سری به نام Hardware Rivals هستیم. حتی اگر نسخه‌ی اول را به یاد نداشته باشید، بازی مطرحی چون Twisted Metal را می‌شناسید که آخرین بار در سال ۲۰۱۲، علاقه‌مندان به مبارزات ماشینی را تا حدود زیادی راضی کرد. سونی امسال با Hardware: Rivals آمده تا طرفداران این سبک را دوباره دور هم جمع کند و به جان هم بیاندازد. Hardware: Rivals بازی بزرگی نیست و تنها با ۱۹ دلار می‌توان آن را تهیه کرد. البته اگر از اعضای پلی‌استیشن پلاس باشید، این ماه می‌توانید بازی را به صورت رایگان دانلود کنید. همین موضوع باعث شده تا توجه به این بازی بیشتر شود و بسیاری کنجکاو شوند تا آن را تجربه کنند. اما آیا این بازی توانسته استانداردهای این سبک را به خوبی پیاده سازی کند؟ آیا با یک بازی سرگرم کننده، اعتیاد آور و خوش ساخت طرف هستیم؟ پاسخ این سوال‌ها را در ادامه‌ی این بررسی متوجه خواهید شد…

    Hardware Rivals (1)

    اولین چیزی که در مورد Hardware: Rivals جلب توجه می کند، سبک گرافیکی بازی است که SCE Connected Content تصمیم به اعمال آن در Hardware Rivals گرفته است. همه چیز شما را به یاد نقاشی رنگارنگ می‌اندازد. از آسمان گرفته تا آبجکت‌های روی نقشه، همه و همه حالتی فانتزی و در عین حال ساده دارند و فاقد جزییات لازم هستند. حتی افکت مربوط به گرد و غبار و انفجارها نیز بسیار ساده و ضعیف کار شده و بعد از چند دقیقه به این نتیجه خواهید رسید که این بازی به هیچ وجه از لحاظ بصری راضی کننده نیست. این موضوع وقتی بیشتر جلوه می‌کند که نگاهی به وسایل نقلیه‌ی موجود در بازی بیاندازیم! حتی با این وجود که سبک گرافیکی بازی اینگونه‌ است، نمی‌توان از طراحی بسیار ضعیف و کم جزییات آبجکت‌های مختلف غافل شد. چرا که هیچ‌کدام آن‌ها جذابیتی برای بیننده نداشته و به هیچ وجه جلب توجه نمی‌کنند. در مجموع چهار نقشه در بازی وجود دارد که خوشبختانه با یکدیگر متفاوت هستند و تنوع را کمی بالا برده است. از یک پایگاه حفاری گرفته، تا محلی گودال مانند و در حال ساخت و ساز و یا نقشه‌ای که شما را به یاد تمدن‌های قدیمی آمریکای جنوبی می‌اندازد. برای تنوع بیشتر، یکی از نقشه‌های بازی شما را به دل یک شب سرد و برفی می‌کشاند.

    Hardware Rivals (3)

    یکی از چهار وسیله‌ی نقلیه‌ی موجود را انتخاب کرده و به انجام بازی مشغول می‌شویم. چند حالت مختلف برای بازی وجود دارد که در دسته‌های تک نفره و تیمی تقسیم بندی شده‌اند. حالت Deathmatch یکی از جذاب‌ترین این حالت‌هاست که در آن هر بازیکنی که بهترین آمار و ارقام را برای خود به ثبت رسانیده باشد به پیروزی می‌رسد. یک حالت تیمی هم برای Deathmatch وجود دارد. یکی دیگر از حالت‌های تیمی جذاب که در سه مرحله انجام می‌شود، حالت Team Domination است. در این حالت باید تلاش کنید تا به همراه هم تیمی‌های خود و با کنار زدن اعضای تیم مقابل، محدوده‌های مشخص شده در نقشه را تصرف کنید و امتیاز خود را بالا ببرید. همچنین حالت‌های دیگری نیز مثل Team Elimination در بازی وجود دارد که در پنج مرحله انجام می‌شود. شاید بهتر باشد قبل از شروع یکی از مراحل، یک بار حالت آموزشی بازی را انجام دهید تا با نحوه‌ی انجام دادن بازی و کنترل وسیله‌ی خود آشنا شوید. شما در بازی دو سلاح اصلی و ثانویه در اختیار دارید. سلاح اصلی شما یک مسلسل است که به صورت نامحدود قادر به استفاده از آن هستید. مشکل این سلاح این است که بعد از هر چند ثانیه اصتفاده، شارژ مجدد می‌شود و این یک چالش برای شماست تا به درستی از آن استفاده کنید.

    تمام موارد جذاب بازی با توجه به تنوع کم و تعداد کم آیتم‌های موجود، بعد از مدت کوتاهی تکراری می‌شوند.

    سلاح ثانویه را باید جذاب‌ترین بخش بازی دانست. شما باید در نقشه به دنبال آیتم‌های مخصوص برای فعال کردن سلاح خود بگردید و پس از جمع آوری آن‌ها، ضربه‌ای سخت به رقبای خود بزنید. موشک، لیزر و چند حالت مختلف برای این سلاح در نظر گرفته شده‌اند، اما هیچکدام به اندازه‌ی سلاح مخصوص (Special) جذاب نیستند. شما با در اختیار داشتن این سلاح و با فشار یک دکمه، به احتمال بسیار زیاد تمام رقبای خود را از بین خواهید برد و امتیاز بسیار بالایی کسب خواهید کرد. نحوه‌ی عملکرد این سلاح در هر چهار نقشه متفاوت است و برای استفاده از آن باید در مکانی امن قرار گیرید تا دچار سرنوشت رقبای خود نشوید! گزینه‌هایی برای بالا بردن سطح سلامتی و دفاع قوی‌تر وجود دارد. آیتم‌های مربوطه در محیط نقشه قرار داده شده و با به دست آوردن آیتم مخصوص سلامتی، می‌توانید خسارت‌های وارد شده به خودتان را بهبود ببخشید. از طرفی یک آیتم سپر نیز در بازی وجود دارد که با در اختیار داشتنش، دیرتر از سایر رقبا از بین می‌روید. تمام این موارد جذاب با توجه به تنوع کم و تعداد کم آیتم‌های موجود، بعد از مدت کوتاهی تکراری می‌شوند. از آن مهم‌تر اینکه کنترل وسایل نقلیه در این بازی، امری بسیار عذاب‌آور است. کنترل وسایل نقلیه در این بازی بسیار سنگین و ناخوشایند به نظر می‌رسد و حتی بعد از مدتی بازی کردن، باز هم به آن عادت نخواهید کرد. در نظر داشته باشید که شما هم فرمان را در اختیار دارید و هم نشانه‌گر مربوط به سلاح‌ها را کنترل می‌کنید. سنگین بودن کنترل بازی باعث می‌شود تا کمتر قادر به عکس‌العمل‌های سریع باشید و از طرفی کنترل دقیق نشانه‌گر برای شلیک به دشمنان، کار آسانی نیست. نکته‌ی دیگر تنوع بسیار پایین همین وسایل نقلیه است! همان‌طور که اشاره کردیم، تنها چهار وسیله‌ی نقلیه در بازی وجود دارد که از نظر عملکرد نیز بسیار به یکدیگر شباهت دارند. تنها تانک است که عملکرد متفاوتی دارد و انتخاب آن، نحوه‌ی بازی کردن شما را تا حدودی تغییر خواهد داد. در بخش شخصی‌سازی نیز گزینه‌های قابل توجهی برای تغییر ظاهری و یا آپگرید وسیله‌ی نقلیه‌ی شما دیده نمی‌شود. تنها چند آیتم وجود دارند که برای به دست آوردن آن‌ها، باید وقت زیادی روی بازی بگذارید و با دریافت XP، سطح مهارت خود را تا حدودی بالا ببرید. حتی با اعمال این آپگرید‌ها نیز تغییر چندانی در بازی ایجاد نمی‌شود و همه چیز رنگ و بوی گذشته را دارد!

    Hardware Rivals (2)

    صداگذاری بازی نیز یکی دیگر از مشکلات آن است. موسیقی بازی در ابتدا جذاب به نظر می‌رسد و بعد از مدتی با توجه به تنوع بسیار کم، تبدیل به یکی از عذاب آورترین مشخصه‌های بازی تبدیل می‌شود. صدای محیط و انفجارها هم بسیار معمولی هستند و مثل گرافیک بازی، توجهی به جزییات در آن نشده است.

    Hardware Rivals به عنوان بازی مبارزه‌ای وابسته به وسایل نقلیه، شاید در نگاه اول جذاب باشد و شما را برای رقابت با دیگر بازیکنان ترغیب کند، اما هیچوقت نمی‌تواند به این روند تداوم ببخشد و جذابیت خود را حفظ کند. حالی که یک بازی آنلاین و چند نفره، باید آن‌قدر سرگرم کننده و متنوع باشد که مخاطبانش بعد از یک مدت طولانی نیز از آن خسته نشوند. چند رقابت ساده با امکانات و وسایل نقلیه‌ی محدود، به همراه گرافیکی ضعیف، مطمئنا پس از مدت کوتاهی خسته کننده خواهند شد و انگیزه ای برای ادامه‌ی آن نخواهید داشت.

  • به مناسبت «هشتمین سال‌روز مرگ هیث لجر»؛ نگاهی عمیق‌تر به فراز و فرودهای خاص‌ترین جوکر دنیا |اخباربازي ها

    به مناسبت «هشتمین سال‌روز مرگ هیث لجر»؛ نگاهی عمیق‌تر به فراز و فرودهای خاص‌ترین جوکر دنیا

    نقش‌آفرینی دیوانه‌وار و فراموش نشدنی هیث لجر، جوکری را پدید آورد که نه تنها مثل و مانندش را تا آن روز ندیده بودیم، بلکه به عقیده‌ی بسیاری تبدیل به برترین آنتاگونیست تاریخ سینما شد. این بار  نگاهی عمیق‌تر به فراز و فرودهای این بازیگر خارق‌العاده انداخته‌ایم و یک مستند بی‌‌نقص را هم با ریلیز اختصاصی و زیرنویس فارسی برای‌تان مهیا کرده‌ایم. با ما همراه شوید.IMG_1731

    مقاله مرتبط

    تحلیل سه گانه شوالیه تاریکی نولان: THE DARK KNIGHT (قسمت اول)

    تحلیل سه گانه شوالیه تاریکی نولان: THE DARK KNIGHT (قسمت دوم)

    کندوکاو در «شوالیه‌ تاریکی» برای یافتنِ ریشه‌‌ شخصیت جوکر

    «شوالیه تاریکی» بدون شک یکی از برترین(به نظر شخص نویسنده برترین) و جذاب‌ترین فیلم‌های کمیک‌بوک و ابرقهرمانی سینما است که با دنیایی از ویژگی‌های خارق‌العاده و تازه ثابت کرده است که ابرقهرمانان را نیز می‌توان در اوج فلسفه و معنی به نمایش گذاشت. فیلم‌نامه‌ همچون حقیقت کریس نولان در کنار کارگردانی هنرمندانه‌ی او، سبب بوجود آمدن اثری شد که خیلی زودتر از آن‌چه که انتظارش را داشتیم جایش را در دل مخاطبان و حتی منتقدان باز کرد و همچون استادی سخت‌گیر، به سازندگان دیگر فیلم‌های قهرمان محور، درس «عالی بودن» آموخت. دنیای بزرگ این فیلم، به سبب وجود عناصر مختلف و فوق‌العاده‌ای که در بندبند آن دیده می‌شد توانست تا این اندازه یگانه و تاثیرگذار باشد اما در این بین، نقش هیث لجر افسانه‌ای، به عنوان شخصی که توانست نقشی نوین و بی‌نهایت جذاب را از ضد قهرمان تیره و پر معنی نولان ارائه دهد، غیرقابل انکار است. در توصیف ذات هنرمندانه‌ و ریشه‌دار جوکر، هر اندازه که صحبت کنیم کم گفته‌ایم اما این‌بار، بگذارید بیشتر به آن شخصی بپردازیم که گیج و منگ در تلاطم آشوب رهایمان کرد و حتی در پس آخرین نقاب نشسته بر روی صورت‌اش، حرف‌ها برای گفتن داشت. عملکرد عالی و نتیجه‌ی فراتر از حد انتظار هیث لجر در بازی کردن و به حرکت انداختن جوکر، به حدی بزرگ و جدی بود که همگان را دیر یا زود وادار به پذیرش کیفیت آن کرد و طولی نکشید تا سخت‌گیرترین دنبال کنندگان سینما را نیز در یافتن کوچک‌ترین عیب‌ها به انزوا کشاند.حالا، در هشتمین سال‌ روزِ  مرگ مرد و بازیگری که فراموش کردن او غیرممکن به نظر می‌رسد، می‌خواهیم تا جای ممکن از سطح بیوگرافی‌ها و قصه‌گویی‌ها فراتر برویم و هیث را همان‌گونه که باید بشناسیم؛ به عنوان مردی که فراتر از تمام ابرقهرمانان قصه‌ها دنیا ساخت و همچنین به عنوان انسانی که خیلی برای مردن و از دست‌ دادن‌اش زود بود.

    IMG_1727

    موفقیت عجیب و غریب هیث لجر در ارائه‌ی جوکر، چیزی بود که بسیاری از پیش‌بینی کنندگان را تحت تاثیر قرار داد و باعث شد تا اولین اسکار تاریخ که به یک بازیگر فیلم کمیک‌بوکی اهدا می‌شد را به او تقدیم کنند. هر چند که عمر کوتاه‌اش اجازه نداد که خودش دریافت کننده‌ی این جایزه باشد. در حقیقت، موضوع بر سر این نبود که کسی به قدرت بازیگری این هنرمند استرالیایی که برای اولین‌بار نقش‌آفرینی را در سن ده سالگی و در جایگاه پیتر پن تجربه کرد، شکی داشته باشد، بلکه به سبب عظمت شخصیت جوکر و فیلم «شوالیه تاریکی» بسیاری از منتقدان بزرگ هالیوود، انتخاب بازیگری خوش‌سابقه اما فاصله‌دار از استانداردهای درجه‌ی یک سینمایی را برای اصلی‌ترین نقش داستان(بپذیرید که جوکر نولان به حدی یگانه بود که در شوالیه‌ی تاریکی حتی از خود بتمن هم مهم‌تر به نظر می‌رسید) کاری غلط می‌دانستند. با این حال، همان‌گونه که کریستوفر نولان می‌گوید، توانایی عجیب هیث لجر در انجام کارهای غیرمعمول که مثل و مانندش را خیلی کم در روزگار آشفته‌ بازار بساز و بفروشی هالیوود می‌بینیم، باعث شد تا جوکر او نه تنها نا امیدکننده نباشد، بلکه چشمان زیادی را هم به خود خیره کند. ویدیوی زیر که زیرنویس آن به صورت اختصاصی توسط زومجی تهیه شده، سخنان دقیق‌تر نولان و عوامل پشت صحنه در رابطه با هنر والای لجر را به نمایش می‌گذارد:

    دانلود ویدیو با کیفیت HD | دانلود زیرنویس اختصاصی ویدیو

    جامعه‌ی هنر استعداد بسیار بزرگی را از دست داد. هیث بازیگری بزرگ و انسانی استثنایی بود -الن هورن(مدیر و رییس کمپانی برادران وارنر)

    اما شاید سوال بسیاری از مخاطبان این باشد که دیوانه‌ترین جوکر تاریخ، چگونه در بازی هیث لجر تا این اندازه هویدا شده است و به جز ویژگی‌های ذکر شده‌ در بازی او چه چیزی لجر را به حدی رسانده که بتواند به جای بازیگر، به عنوان مجنونی که دنیا را مکانی برای آشوب  می‌داند پذیرفته شود. این موضوع، بیش از هر چیز به دلیل همذات‌پنداری محکمی است که او با شخصیت نوشته شده توسط نولان پیدا کرد و به کمک آن توانست تمام درون‌ریزی‌های او را بشناسد. طبق اطلاعاتی که ما داریم، هیث شخصی بود که از همان سن ۱۷ سالگی که اولین پروژه‌ی جدی خود را به سرانجام رسانده، همواره پیش از آغاز فیلم‌برداری و شروع ساخت فیلم، مدتی خود را در اتاق‌اش زندانی می‌کرده و با روش‌های مختلف سعی می‌کرد تبدیل به آن چیزی شود که می‌خواهد آن را ارائه کند. این ویژگی هیث، وقتی که او را با آنتاگونیستی به متفاوتی و دهشتناکی جوکر نولان مواجه کرد باعث شد تا طبق گفته‌ی رسمی خانواده‌ی او، برای یک ماه هیچ خبری از وی نباشد. لجر که می‌دانست و باور داشت با بازی در نقش جوکر، قدم به سطح جدیدی از بازیگری می‌گذارد، هرگونه که بود خود را در اتاق یک هتل زندانی کرد و با تماشای نقاشی‌های سمبلیک، گوش دادن به موسیقی‌های روان‌پریشانه و تکرار دوباره و دوباره‌ی فیلم‌نامه و چندین و چند روش دیگر، توانست به آن استانداردی که از خودش انتظار داشت، دست یابد. این ماجرا به حدی جدی بود که بسیاری از همراهان او می‌گویند وی تا مدتی طولانی و حتی زمانی که به سراغ پروژه‌ی بعدی‌اش(که به سبب مرگ هیث لجر برخی سکانس‌هایش با بازی جانی دپ به جای او تکمیل شد) یعنی دنیای خیالی دکتر پارناسوس رفته بود، باز هم حالاتی از شخصیت جوکر در رفتار و برخوردش به چشم می‌خورد. ویدیوی زیر که تریلر برترین مستند ساخته شده از زندگی هیث لجر هم هست، صحبت‌های پدر او در این رابطه را به تصویر می‌کشد:

    دانلود ویدیو با کیفیت HD | دانلود زیرنویس اختصاصی ویدیو

    یا مثل یه قهرمان می‌میری یا اون‌قدر زنده می‌مونی تا خودت رو ببینی که تبدیل به یه تبهکار فاسد شدی -هاروی دنت در شوالیه‌ی تاریکی

    فارغ از همه‌ی این‌ها، شاید بیش از هر چیز، بتوان زندگی کوتاه هیث لجر را با همان تم قالب بر سه‌گانه‌ی شوالیه‌ی تاریکی نولان بررسی کرد و ساختار سه پرده‌ای نمایش زیبایش را در سه قسمت ظهور، سقوط و رستگاری زیر ذره‌بین گرفت. او به مانند هر هنرمند دیگری کارش را آرام‌ آرام آغاز کرد و با تلاش‌های بسیار و نمایش‌های موفق، توانست خود را به جایگاهی برساند که لحظه به لحظه او را به آرزویش، یعنی نقش‌آفرینی در سطح اول بازیگران هالیوود نزدیک می‌کرد. در پرده‌ی اول نمایش، همچون جوکرِ شوالیه‌ی تاریکی که خصیصه‌های فکری‌اش ناشناخته و غیرقابل درک بود، توانست پیشنهاد کارگردان بزرگ بریتانیایی یعنی کریستوفر نولان را رد کند و با دلایلی به وی بفهماند که چرا نمی‌تواند در این جایگاه گیشه‌ها را به آتش بکشد. اما کمی بعد، همان‌گونه که از مرد بنفش‌پوش و خندان فیلم به یاد داریم، همان دلایل ناشناخته و تفکرات متفاوت، نه تنها جلوی او از رسیدن به حد غیرقابل تصوری از موفقیت را نگرفت، بلکه وی را به سوی بقا و به اوج رسیدن سوق داد و نتیجه‌ای را پدید آورد که سالی ده بار تماشا کردن‌اش هم خسته‌کننده نمی‌شود. این‌جا، هیث دقیقا در همان نقطه‌ای که به مانند یک قهرمان بزرگ شناخته شد و داشت خود را برای مقام‌های بالاتری همچون کارگردانی و فیلم‌نامه نویسی آماده می‌کرد، تمام کلیشه‌ها را به بازی گرفت و به جای قصه‌سرایی رویاگونه، با مرگ یا همان سقوط ظاهری‌اش، در نهایت، رستگاری را با «مردن در جایگاه یک قهرمان» برای مخاطبان خود به تصویر کشید. او به جای این که به بتمن خاکستری داستان نولان شباهت داشته باشد، همچون بومی سفید رنگ که می‌توانست هر شکل و معنایی داشته باشد آمد و رفت و خیلی‌ها را در انتظار هنرآفرینی‌های دیگرش گذاشت.

    830096-heath-ledger-wallpaper

    بسیار دردناک است که ما یکی از بهترین بازیگران کشورمان را در اوائل زندگی‌اش از دست دادیم -کوین راد(نخست وزیر استرالیا)

    نزدیکی و شباهت هیث لجر به جوکری که نولان آفرید، حتی محدود به این حرف‌ها هم نمی‌شود و چیزی فراتر از رابطه‌ی یک آنتاگونیستِ رادیکال و یک بازیگر خوب را به نمایش می‌گذارد. برای دریافت این مفهوم، کافی است که باری دیگر، به یکی دیگر از ضد قهرمان‌های سه گانه‌ی شوالیه‌ی تاریکی، نگاهی بیاندازیم. اگر به یاد داشته باشید، راس الغول در «بتمن آغاز می‌کند» در نقش دیکتاتوری مدرن و خطرناک ظاهر شد که با هدف ایده‌آل کردن مردمِ در حال زندگی و از بین بردن یک جامعه‌ی فاسد و جایگزین کردن افراد حاضر در آن، مقابل خفاشی ایستاد که برخلاف همگان، هنوز به کورسویی از امید دل‌بسته بود و به وجود نیکی در میان مردم شهرش باور داشت. راس الغول، شخصی بود که در هر لحظه‌ای پای اصول خود می‌ایستاد و همواره بر رعایت آن‌ها تاکید می‌کرد، آن هم در زمانی که بتمن خیلی ساده و بچگانه با گول زدن خودش، در خیلی از ثانیه‌ها هدف را بر وسیله ترجیح می‌داد و باورهایش را تا حدی غیر واقعی بزرگ می‌دید. اما ضد قهرمان حاضر در شوالیه‌ی تاریکی به هیچ عنوان حکم چنین آنتاگونیست ساده و منظمی را نداشت. او مردی در ظاهر دیوانه، با منطقی فوق‌العاده بود که همه‌چیز دنیای خود را در بی‌منطقی تعریف می‌کرد. در حقیقت، در پس ظاهر خندان و بی‌غصه‌ی جوکر، فردی نشسته بود که می‌خواست واقعیت تلخ فراموش شده را به یاد همگان بیاورد و ثابت کند هر کسی، در هنگام مهیا بودن شرایط لازم، به مانند یک شیطان خستگی‌ناپذیر، تمام خوبی‌ها و صفات ارزشی انسانی را به قبرستان می‌کشاند. در پایان این قصه، خیلی‌ها باور کردند که از خودگذشتگی بروس وین در پایان داستان و حفظ چهره‌ی شوالیه‌ی سفید یا همان هاروی دنتِ نابود شده در برابر مردم، تمام دیوانگی‌های جوکر را به پایان رساند و نگذاشت او به هدف خود دست یابد؛ حرفی که دنیایی از عیب و ایراد را یدک می‌کشد.
    The Jokerبه عبارت بهتر، اگر حواسمان را جمع کنیم به یاد می‌آوریم که خود جوکر، بارها و بارها به این حقیقت که «دیوانگی مثل جاذبه است، تنها چیزی که نیاز داری تا توش فرو بری یه هل کوچولوئه..» اشاره کرده بود. در حقیقت، شاید بتمن توانست دنیا را با مهربانی‌اش نجات دهد و ثابت کند قهرمان‌ها برای حفظ جامعه‌ی خویش از هیچ کاری دریغ نمی‌کنند اما جوکر با آن همه برنامه‌ریزی و نقشه‌های دیوانه‌وار، مردم را با چیزی آَشنا کرد که تا به امروز نسبت به آن درک مشخصی نداشتند. این‌گونه بود که جوکر نولان، شخصیت اصلی فیلم را هم به زیر کشید و چنان سایه‌اش را بر سر شهر و قصه انداخت که هیچ اثری از پروتاگونیست محبوب داستان به جای نماند و همه‌چیز به هنر یگانه‌ی او در جنون، واگذار شد. بله، جوکر دستگیر شد و بتمن در ظاهر مبارزه را برد اما بروس وین نیز تا لحظه‌ی آخر، فریب هوشمندی منطق‌دانِ  بی‌آرمانی را خورد که آن «هُل» مورد نیاز را به جامعه‌اش القا کرده و مابقی چیزها را به گرانش دیوانگی سپرده بود. این دقیقا همان چیزی بود که در بندبند تراژدی تلخ مرگ هیث لجر صدق می‌کرد و معنا می‌شد. لجر نتوانست به اندازه‌‌ی بسیاری از بازیگران هالیوود و کارگردان‌های موفق شناخته شود و انگار در وسط نقشه‌اش شکست خورد اما، او ما را با یک اثر بزرگ به سمت و و سویی حرکت داد که در هر لحظه بیش از پیش جذبمان می‌کند و در عین عدم حضور مجدد او، مخاطب را مستِ هنرِ بازیگری می‌کند که تماشای دوباره‌اش می‌توانست خارق‌العاده و بی‌نقص باشد اما با همین یک شاهکار هم دایره‌ای از محبوبیت را ایجاد کرده که فرار از آن ناممکن به نظر می‌رسد.

    409738509

    از زندگی هیث لجر، مستندهای بی‌کیفیت(که بسیاری از آن‌ها هم نام با اثری است که Freyer پدید آورده) و کودکانه‌ی زیادی وجود دارد که جای خود را در میان ویدیوهای معروف یوتیوب پیدا کرده‌اند و مخاطبان ساده را راضی می‌کنند. اما چندی قبل، Dag Freyer در همکاری با استودیو BROADVIEW مستندی درخور این شخصیت آفرید که تقریبا امکان دریافت رایگان آن در اینترنت وجود ندارد. زومجی به مناسبت انتشار این مطلب، این مستند را با ریلیز اختصاصی در کیفیتی مناسب پخش آماده کرده تا شما عزیزان بتوانید با تماشای این اثر ۵۱ دقیقه‌ای، بیوگرافی کاملی از زندگی این بازیگر خارق‌العاده داشته باشید:

    دانلود مستند Too Young To Die با رزولوشن ۴۸۰p

    دانلود زیرنویس اختصاصی ویدیو

    با تمام این‌ها، هنوز هم پذیرش از دست رفتن هیث لجر سخت است و باور این حقیقت که تلخی دنیا نگذاشت جلوه‌های دیگری از هنرش را ببینیم، آزاردهنده و ناراحت‌کننده به نظر می‌رسد. نه این که بازی جوزف گوردون لویت در «تلقین» را نپسندیم یا به هنر تام هاردی در «مکس دیوانه: جاده‌ی خشم» خرده‌ای وارد کنیم(چرا که هر دوی آن‌ها فوق‌العاده بوده‌اند) اما هر چه قدر هم که این دو را دوست داشته باشیم و از نقش‌آفرینی‌هایشان لذت ببریم، تصور حضور او در دنیای رویاگونه و زیبا‌ی نولان و حرکت کردنش در بیابان‌های مکس دیوانه، در حد و اندازه‌ای بی‌پایان جذاب است. اما قصه‌ی زندگی به مانند همیشه تلخ است و همان‌گونه که همه می‌دانیم برای هیث لجر خیلی زودتر از آن‌چه که باید به پایان رسید. هشت سال قبل در چنین روزی دنیا یک هنرمند بزرگ و آینده‌دار را به خاطر مصرف چند قرص آرام‌بخش متضاد از دست داد و گذاشت که خانواده‌ی او چنین نامه‌ای را برای همه‌ی طرفداران بخوانند:

    ما، به عنوان اعضای خانواده‌ی هیث، مرگ دردناک و زودهنگام فرزند و برادر عزیزمان و پدر ماتیلدا(دختر هیث لجر) را تأیید می‌کنیم. او در خوابی آرام در ساعت ۳:۳۰ بعدازظهر در اتاقش توسط خدمتکار منزلش پیدا شده‌است. ما از همه‌ی دوستان و مردم در همه‌جای دنیا تشکر می‌کنیم. هیث در طول زندگی کوتاهش بر مردم تاثیر شگرفی گذاشته‌ است، ولی عده‌ی کمی بودند که او را واقعاً بشناسند. او مهربان و عاشق زندگی بود.

  • نقد و بررسی Verdun | جنگ جهانی اول را آنلاین بازی کنید|اخباربازي ها

    نقد و بررسی Verdun | جنگ جهانی اول را آنلاین بازی کنید

    Verdun

    Verdun نامی آشنا برای تاریخ نویسان و تاریخ دوستان و تاریخ آموزان. شهری در فرانسه که از ۱۶ فوریه ۱۹۱۶ تا ۱۸ دسامبر همان سال شاهد بزرگتریم نبرد جنگ جهانی اول بود. شرکتهای M2H و Blackmill Games با الهام از آن نبرد تاریخی بازی چند نفره آنلاینی را طراحی کرده اند که می خواهیم نقد و بررسی آن را برای شما دوستان انجام دهیم، به ما همراه باشید.

    داستان

    از آنجایی که بازی Verdun صرفا بازی ای آنلاین و به صورت چند نفره است لذا بخش داستانی ندارد، و بیشتر محور نقد ما مربوط به گرافیک، صدا، گیم پلی، کنترل و فنی خواهد بود.

    گرافیک (۵/۱۰)

    Bazitalk_Verdun_IMG (2)

    نمی شود Verdun را با گرافیکی خیره کننده نامید، اصلا نمی شود گرافیک فوق العاده ای برای آ« در نظر گرفت. گرافیک بازی در حد متوسط ارزیابی شده و اصلا در حد و اندازه های یک بازی ۲۰۱۵ نمی باشد. فیزیک محیط، جزئیات محیط، جزئیات اسلحه ها و کاراکتر ها به هیچ عنوان خوب نیست و کاملا با یک بازی متوسط از نظر گرافیک روبرو می شوید. در قسمت هایی از بازی نور پردازی محیط واقعا افتضاح است طوری که دشمنانتان را نمی توانید ببینید.

    صدا گذاری (۵/۱۰)

    تنها دلیلی که شاید ما امتیاز ۵ را به این قسمت دادیم صدای خوب و طبیعی اسلحه ها و انفجار ها در بازی است. و گرنه بر خلاف بازی هایی همچون Counter Strike: Global Offensive یا همان Counter Strrike : Condition Zero که برای ۱۲ سال پیش است، اگر بخواهید برای شنیدن صدای پای دشمن به بازی اتکا کنید، اشتباه ترین تصمیمتان را گرفته اید. دشمن به راحتی می تواند به پشت شما برسد ( در حال دویدن) و شما حتی کوچکترین صدایی هم نشنوید.

    کلا این طور که به نظر می رسد صدای پای همه جز شما شنیده نمی شود.

    گیم پلی ( ۵/۱۰)

    Bazitalk_Verdun_IMG (1)

    Verdun یک بازی چند نفره و اکشن اما از نوع واقعغ گرایانه است، به این شکل که شما پس از اصابت یک تیر خواهید مرد، یا در بهترین شرایط با بر خورد ۲ گلوله در بازی خواهید مرد، در اصل شما در این بازی به دفعات کشته خواهید شد و همین موضوع برای برخی می تواند اعصاب خرد کن و مناسب نباشد.

    Bazitalk_Verdun_IMG (3)

    در Verdun 3 مود برای انتخاب بازی وجود دارد که در زیر ابتدا توضیحی درباره آنها خواهیم داد:

    ۱ – Frontline : این مود در اصل شلوغ ترین و پرطرفدار ترین مود بازی است، شما در ابتدا باید از بین جوخه های مختلف ( ۷ نوع جوخه که با اقتباس از جوخه های زمان جنگ جهانی اول موجود هستند و هر کدام قابلیت خاصی دارند ) یکی را انتخاب کنید ( البته آن جوخه ای که جا برای اضافه شدن کاربر دارد) و سپس با توجه به نوع جوخه و طرف درگیر (آلمان و متحدینش یا انگلیس و متحدینش) می توانید سلاح مخصوص به خود را داشته باشید. در این مود شما بار ها به ماضع دشمن حمله می کنید و باید در هر بار حمله تا می توانید از مواضع آن ها را تسخیر کنید، سپس هنگامی که نوبت به ضد حمله تیم مقابل می رسد شما باید از مواضع خودتان و آنهایی که جدیدا به دست آورده اید در مقابل تیم مقابل دفاع کنید. هدف اصلی این مود تسخیر مرکز فرماندهی تیم مقابل است.

    ۲ – Team Deathmatch : این مود چیزی شبیه به بازی Counter Strike است. در این مود شما یا در تیم انگلیس و متحدانش هستید یا آلمانها و سپس در قالب دو تیم ۱۶ نفره وارد زمین شده و درگیری را شروع می کنید. شما می توانید با استفاده از Career Point ها ادوات خود را آزاد کرده و از آنها استفاده کنید. البته در این مود با توجه به تعداد Career Point هایی که تیم شما دارد تعداد محدودی می توانید کشته شوید و پس از اینکه Career Point شما و تیمتان تمام شد دیگر زنده یا Respawn نخواهید شد. برای بدست آوردن Career Point هم باید دشمنان تان را بکشید.

    ۳ – Rifle Death Match : این مود ، در واقعغ مبارزه آزاد است به این شکل که همه دشمن یکدیگر هستند و شما تا می توانمید برای برنده شدن، باید بکشید.

    یکی از مشکلاتی که در Verdun وجود دارد عدم پیدا کردن دشمنان است! شما در یک زمین فوق العاده بزرگ باید به دنبال دشمنان باشید و باور کنید کار بسیار سختی خواهد بود، چرا که خیلی از دفعات قبل از اینکه بتوانید دشمنان را پیدا کنید (مخصوصا در اویل که شروع به بازی کرده اید) کشته خواهید شد.

    کنترل و فنی (( ۷/۱۰)

    از نظر کنترلی Verdun بازی ای استاندارد و یادگیری کنترل در آن راحت است، در خلل بازی ما به بگ و مشکل خاصی نیز برخورد نکردیم و یکی از نکات مثبت این بازی کیفیت بالای اتصال به شبکه و عدم وجود مشکلات شبکه ای در آن بود.

    نتیجه گیری (۶/۱۰)

    Verdun بازی نیست که هر گیمری مخصوصا در ایران از آن خوشش بیاید، به عبارتی دیگر بازی است که طرفداران خودش را خواهد داشت اما در دست یابی به طیف وسیعی از کاربران موفق نخواهد بود! به هر حال اگر دوست دارید بازی ای انجام دهید که حس واقعی جنگ و حضور در جبهه های جنگ جهانی اول را به شما القا کند Verdun می تواند گزینه مناسبی برای شما باشد.

  • نقد و بررسی Ori and the Blind Forest : جنگل را زنده کن!|اخباربازي ها

    نقد و بررسی Ori and the Blind Forest : جنگل را زنده کن!

    Logo

    اولین بازی هایی که ما آنها را تجربه کردیم اکثرا در ژانر پلتفرمر بودند . از آن سوپر ماریوی سیبیلو گرفته تا سونیک به یاد ماندنی و حتی کراش باندیکوت هم در این ژانر برای شما لحظات خاطره انگیز را به ارمغان آورده و همچنان هم می آورند . سبک بازی های پلتفرمر همیشه طرفدار خودش را دارد ، چرا که راه های خلاقیت در اینگونه بازی های کاملا باز بوده و می توان آنها را به گونه های مختلف ساخت که گیمر و بازی باز از آنها لذت ببرند .یکی از بازی هایی که در این سبک برای ما خاطره انگیز است ، Ori and the Blind Forest می باشد . نامی آشنا و محبوب برای همه ی علاقه مندان به بازی .گذشته از سبگ گیم پلی یک عنوان ، موارد دیگر نیز در طراحی اینگونه بازیها مهم هستند . موسیقی ، شخصیت پردازی ،داستان ، همه و همه کمک می کنند تا یک بازی پلتفرمر به دل گیمر بنشیند و اری با آن جنگل تاریکش همه ی این امکانات را به شکل خیلی متفاوت درون خود دارد. زمانی که از هیاهوی و صدا تفنگ ندای وظیفه ، سیاست بازی های Dishonored ، جادو جنبل های Witcher 3 خسته می شوید یا اینکه هک کردن یک کامپیوتر در fallout 4 برای شما کسل کننده شده و می خواهید از دست کریس واکر Outlast کمی خلاص شوید ، بروید سراغ اُری و جنگل تاریکش. شاهکاری پلتفرمر که برای شما در حین ماجراجویی آرامش به ارمغان می آورد ، طوری که با خود می گویید ، این همه زیبایی و سکوت چگونه در این بازی جای داده شده؟ما در دفتر تحریریه ی بازی تاک Ori and the Blind Forest را تجربه کردیم و گفتیم شاید بد نباشد که لذت های این بازی و زیبایی هایش را با شما به اشتراک گذاریم .Moon Studios در ساخت این بازی بسیار سنگ تمام گذاشته و شاید می توان گفت که یکی از نورانی ترین بازی های پلتفرمر را برای ما طراحی کرده. از آنجایی که مایکروسافت ، همیشه می داند که کجا باید سرمایه گذاری کند ، در این بازی هم واقعا به انتخاب خوبی دست زده . اسفند سال قبل بود که ما شاهد این بازی جذاب بودیم و دارندگان PC، Xbox One و Xbox 360 آن را تجربه کردند. هم اکنون بریم تا با جنگل Nibel و محیط جذابش با ماجراجویی های اُری و نارو آشنا شویم .

    داستان بازی ۸ از ۱۰

    bazitalk_ori (3)

    در عین اینکه شما از بازی آرامش میگیرید ، ممکن است از داستان بازی کمی غمگین شوید . داستان بازی در مورد جنگلی به نام Nibel است که زمانی زیبا ترین مکان بوده . ناگهان روزی نوری از درخت روح به نام اری از درخت سقوط می کند و نارو او را میگیرد و بزرگ می کند . این سقوط بر اثر یک طوفان عظیم در جنگل رخ می دهد و باعث می شود که جنگل علاوه بر  Ori طراوت خود را نیز از دست داده و پژمرده شود . در رویدادی در این حین نارو میمیرد. در این حال اُری دیگر کسی را ندارد ، پس خودش شروع به جستجوی جنگل می کند. بعد از اینکه در کنار درخت روح سقوط می کند ، زندگی به او بازگردانده شده و جسمش بهبود می یابد ، Ori موجودی به نام Sein را میبیند. سین کسی است که اوری را در ماجراجویی هایش کمک کرده و به دشمنان او حمله می کند. حالا برای اینکه این دو جنگل را به حالت اول خود بازگردانند ، باید تعادل بین سه عنصر اصلی آب ، باد و گرما را برقرار کنند. آنها باید یک موجود عنکبوت مانند به نام Gumon را پیدا کنند که خانه های آنها از باد حمایت می کند .

    bazitalk_ori (1)

    آنها یه یک ماده جغد به نام Kuro را پیدا کنند که خیلی هم با Ori رابطه ی خوبی ندارد. اگر بازی را تجربه کنید در یک فلش بک علت این دشمنی را مشاهده خواهید کرد . زمانی که اُری گم می شود ، Spirit Tree نوری را به سمت او پرتاب می کند تا پیدایش کند و این نور جوجه های کورو را می کشد ، اما کورو برای تلافی از این مورد ، هسته ی نورانی را در بالای درخت روح می گذارد ، این موضوع باعث عدم تعادل Noble می شود ، چرا که درخت روح باعث پایداری یه عنصر آب ، باد و گرما می شود . Gumo عنصر باد را شعله ور می کند و سین و اری را به هدفشان می رساند . او با استفاده از گنج قبیله ی خود نورها را از Spirit Tree جمع کرده و نارو را احیاء می کند و او را به جایی که اُری در آن قرار دارد می فرستد. عنصر آخر که گرما است ، در کوه های آتش فشان Mount Horu قرار دارد . در اینجا سین و اری در خطر می افتند و این جغد مهربان ، آن دو را از آتش نجات می دهد . نارو هم در این حین دنبال اُری می گردد و از اینکه او را نمیابد ، دلشکسته می شود .

    از گفتن باقی داستان جهت اسپویل شدن معذوریم ? در مورد داستان بازی باید خدمتتان بگویم که بسیار عالی و، فلسفی و جذاب است . نکات بسیار ریزی درون این داستان نهفته که اگر به آنها پی ببرید ، بازی برای شما بسیار جذاب تر هم خواهد شد . عناصری شخصیتی که در این داستان حضور دارند هر کدام نماد چیزی در دنیای واقعی هستند . به همین علت خود این داستان کینه توزی هایی را نشان می دهد که بعدها تبدیل به هم نوع دوستی می شود . فداکاری های مادرانه نیز به گونه ای در داستان یافت می شود.

    گیم پلی بازی ۹ از ۱۰

    ori001

    زمانی که شما بازی را شروع می کنید ، در جایی از جنگل هستید که باید تازه ماجرا جویی خود را آغاز کنید . سادگی بازی در ابتدا نظر شما را به خود جلب می کند و در ابتدا فکر می کنید که همین راهی که رفتید کافی است ، ولی زمانی که نقشه را میبینید ، متوجه می شوید که هنوز کلی راه باقی مانده است ! بله این است گیم پلی اسرار آمیز اُری و جنگل تاریک. گاهی اوقات در آن گم می شوید ، گاهی اوقات راه را پیدا می کنید. همین باعث می شود که گیم پلی یک نواختی را در بازی تجربه نکنید . هر چقدر که مرحله را پیش میبرید ، بیشتر به داستان بازی نزدیک می شوید . هر چقدر هم داستان بازی را می دانید ، گیم پلی برای شما جذابیت زیادی پیدا می کند. مثلا در جایی شما باید از درختان خاردار بالا بروید و یا در جایی نزدیک به کوه آتشفشان هستید ، اگر در این قسمت ها حواستان نباشد ، ممکن است که فرصت های خود را در بازی از دست دهید.

    bazitalk_ori (6)

    وقتی که شما چه با کنترلر و چه با کی بورد ، بازی پیش را می برید ، متوجه می شوید که پرش ها ، راه رفتن و اکثر حرکاتی که کنترل آن به دست شما است بسیار روان انجام می شوند . همین باعث می شود که شما در بازی آرامش بهتری داشته باشید . در هر قسمت از بازی ، شما راهنمایی می شوید که باید چکار کنید و همین خود باعث می شود که از یادگیری برخی حرکات خودداری کرده و زودتر با بازی تعامل برقرار کنید . مانند هر کاراکتر بازی پلتفرمر دیگر شما چند حرکت را با اُری انجام می دهید : بالا رفتن از بلندی ، دویدن و همچنین خرد کردن سنگها. وقتی که شما با این کاراکتر سفید و نورانی یک مرحله را طی می کنید ،حتی اگر هم با موفقیت به انجام نرسانید ، باز هم برای شما لذت بخش است ، چرا که حرکات او واقعا نرم هستند. در برخی از بازی ها دقت مهم است و در برخی بازی ها سرعت و حتی ممکن است هر دو هم در بازی شما اهمیت داشته باشند . ولی در اینجا باید سریع عمل کنید ، یک حرکت اشتباه همانطور که در بالا اشاره شد ، به ناکامی در بازی منجر می شود .

    bazitalk_ori (7)

    اگر بخواهید از خودتان دفاع کنید ، باید از سلاح اُری که یک نور سفید است استفاده کنید . یادتان باشد که هر از گاهی باید نقشه را نگاه کنید ، تا به جاهای تکراری نروید . هر زمان که بخشی از گیم پلی را پیش میبرید ، بخشهایی از نقشه به شما نمایش داده می شود . شما همچنین در بازی یک درخت مهارت دارید که در آن توانایی هایتان قابل مشاهده است . با اطلاع از هرکدام ، مبارزات خوبی را در پیش خواهید داشت . لازم به ذکر است که در جنگل تاریک ، مکان های زیادی برای یافتن وجود دارد ، پس اگر به جای تکراری در نقشه رسیدید ، اصلا نگران نباشید و به آن دید یک ماجراجویی جدید را داشته باشید.

    گرافیک ۹٫۵ از ۱۰

    bazitalk_ori (2)

    از گرافیک زیبای Ori and the Blind Forest هر چه بگوییم کم گفته ایم . همه ی آیتم ها در این بازی بر اساس یک چیز ساخته شده اند : نور . در واقع روشنایی ریشه ی اصلی عناصر بازی است ، به همین علت هم گرافیک و طراحی این بازی خیلی چشم گیر است . از طراحی کلی هم که بگذریم و بخواهیم به صورت جزئی به آن نگاه کنیم ، ابتدا به کاراکترهای آن میرسیم . اگر داستان بازی را خوانده باشید ، میبینید که نکات شخصیتی هر کدام از آنها خیلی به طراحی نزدیک است .

    bazitalk_ori (3)

    مثلا اُری از نور به وجود آمده و شما شاهد پرتاب نورهایی از سمت او در طول بازی به سمت دشمنان هستید . شخصیت نارو هم مادرگونه طراحی شده و حس سرپرستی در او به خوبی منتقل می شود . یکی از کاراکترهای جالب بازی سین است که تنها یک توپ نوری است و شما را همراهی می کند . محیط ها هم به خوبی طراحی شدند، به طوری که شما در عمیق ترین و تاریک ترین به یک باره اشیاء نورانی را میبینید و همین زیبایی خاصی به بازی بخشیده است .

    bazitalk_ori (8)

    طراحی بازی و محیط به حدی جذاب است که شما می توانید در شخصیت کاراکترها را ار داخل چهره ی آنها تشخصی دهید . ماده جغدی که به خاطر بچه هایش نسبت به اری و درخت روح کینه دارد ، این موضوع را می توان از چشمان او خواند . به غیر از شخصیت پردازی جالب و طراحی آنها ، میرسیم به طراحی گیاهان و خود جنگل . این جنگل تاریک به گونه ای طراحی شده که عمق پژمردگی بازی را به شا نشان می دهد و می توانید درک عمیقی از دلمردگی داشته باشید . حتی زمانی که جنگل سرسبز می شود ما از این همه زیبایی متحیر می مانیم . به خاطر همین ایده های جذاب است که Ori and the Blind Forest جایزه ی بهترین طراحی هنری را در بین بازیهای سال ۲۰۱۵ به خود اختصاص داده . شاید شما آنقدری را زیبایی را در PC آن حس می کنید ، در Xbox One این چنین نباشد . تعامل کاراکترها با هم در این طراحی به خوبی ایده پردازی شده و در کل طوری است که من نمی توانم ایرادی در بازی پیدا کنم .

    موسیقی بازی ۱۰ از ۱۰

    bazitalk_ori (4)

    همانطور که در بالا اشاره کردیم ، موسیقی بازی یکی از مهمترین عناصر یک بازی است که در Ori and the Blind Forest به خوبی رعایت شده . آهنگ ها آنقدر زیبا تنظیم شده و آرامش می دهد که دلتان می خواهید بروید و در بازی با اُری همراه شوید و جنگل رو نجات بدهید . حتی در جاهایی که ششما با دشمنان و یا جاهای حساس بازی مواجه می شوید ، صداگذاری به دقت انجام شده و نکات استاندارد در آن به خوبی رعایت گردیده . هر مرحله ای که پیش میبرید ، یک نوع موسیقی دارد و جالبه که به موضوع آن قسمت از بازی هم می خورد . مثلا در جایی که جغد را میبینید و یا جایی که قرار است با یک بخش آرام مواجه شوید ، همگی با موسیقی های درخور طراحی شده اند . صدا گذاری هم که بد نیست و البته این بازی صدا گذاری خاصی ندارد و تنها درخت نورانی با شما صحبت میکند

    نتیجه گیری ۹٫۵ از ۱۰

    bazitalk_ori (9)

    بازیهای پلتفرمر ، همیشه داستان های جذابی دارند . اری هم داستانی دراماتیک و غمناک دارد ، ولی شما در حین بازی بسیار آرامش میگیرید و حتی اگر سکانس آخر این بازی را در کات سکن ها ببینید که بشتر هم خوشحال خواهید شد . در کل نور پردازی و گرافیک این بازی گیمر را پای سیستمش میخکوب می کند . با وجود گرافیک جذاب و داستان زیبا، محیط کمی دلگیر است، که آن هم ایراد محسوب نمی شود ، چرا که مختص موضوع خود بازی است . امیدواریم که از این نقد لذت برده باشید

  • سیستم معامله میان کاربران در نسخه نهایی Tom Clancy’s The Division وجود نخواهد داشت|اخباربازي ها

    سیستم معامله میان کاربران در نسخه نهایی Tom Clancy’s The Division وجود نخواهد داشت

    tom-clancys-the-division

    یوبی‌سافت سازنده تام کلنسی دیویژن اعلام کرد در نسخه نهایی بازی بخش مبادله آیتم‌های داخلی بازی با سایر کاربران وجود نخواهد داشت

    یوبی‌سافت اعلام کرد تام کلنسی دیویژن در روز عرضه نهایی شامل سیستم مبادله بین کاربران نخواهد بود.

    کارگردان دیویژن گفت با توجه به آنکه قبلا اعلام شده است سیستم مبادله با سایر کاربران در بازی وجود خواهد داشت اکنون تصمیم تیم سازنده عوض شده است و در عرضه اولیه این سیستم وجود ندارد.

    جولیان گریتی در این‌باره گفت در صنعت بازی‌سازی این مورد همیشه اتفاق می‌افتد، گاهی سازنده ویژگی‌هایی را معرفی می‌کند اما در نسخه نهایی آنها را حذف می‌کند. البته ممکن است در آینده در غالب بروزرسانی این ویژگی به بازی افزوده شود.

    تا به اینجای کار به جز سیستم مبادله میان کاربران موارد دیگری مثل ماموریت بروکلین بازی، اپلیکیشن این بازی و تراکنش‌ها نیز از نسخه نهایی حذف شده‌اند.

    نسخه بتای تام کلنسی دیویژن ۲۸ ژانویه (۸ بهمن) در اختیار کاربرانی که نسخه ایکس‌باکس‌ وان آن را پیش‌خرید کرده‌اند قرار خواهد گرفت. کاربران رایانه‌های شخصی و پلی‌استیشن ۴ نیز یک روز بعد در تاریخ ۲۹ (۹ بهمن) ژانویه می‌توانند بازی‌ را تجربه کنند.

    نسخه کامل بازی ۸ مارس (۱۸ اسفند)‌ برای هرسه پلتفرم اصلی یعنی پلی‌استیشن ۴، ایکس‌باکس وان و رایانه‌های ویندوزی عرضه خواهد شد.

  • نقد و بررسی Everybody’s Gone to the Rapture|اخباربازي ها

    جملاتی که در ابتدای بازی از یک رادیو شنیده می شود از همان ابتدا اتمسفر این شهر زیبا را به صورت مرموزی نمایان می کند و هنوز بازی آغاز نشده بازیکن را به فکر وا می دارد.

    علاوه بر آن از همان ابتدا یک راهنمایی خیلی ساده برای بازیکنان محسوب می شود که پس از گذشت مدت زمان کم از گیم پلی بازی, متوجه ی آن خواهید شد.

    Everybody’s Gone to the Rapture یک بازی در سبک ماجراجویی است که توسط استودیو مستقل «The Chinese Room» با همکاری استودیو SCE Santa Monica توسعه یافته است.این بازی توسط شرکت Sony Computer Entertainment در آگوست سال ۲۰۱۵ برای کنسول PlayStation 4 منتشر شد. هر چند در ابتدا این بازی به عنوان یک بازی انحصاری برای مایکروسافت ویندوز یا همان PC اعلام شده بود، اما مدتی بعد به انحصار پلی‌استیشن ۴ در آمد.

    Bazitalk-Everybodys-Gone-To-The-Rapture™_20150811153041

    هم اکنون به تازگی سازندگان Everybody’s Gone to the Rapture اعلام کرده اند که قصد دارند نسخه ی PC این بازی را نیز در سال ۲۰۱۶ در دسترس علاقه مندان قرار دهند اما هنوز تاریخ دقیقی برای عرضه ی آن مشخص نکرده اند.

    با این حال نسخه ی PS4 این بازی زمانی که منتشر شد آنقدر مورد توجه کاربران قرار گرفت که دیگران را نیز وادار به پیروی از آن ها کرده و اینگونه بود که توانست طرفداران بسیاری برای خود جذب کند.

    داستان بازی ۱۰ از ۱۰

    این بازی دارای یک داستان بسیار تاثیر گذار می باشد که کاراکتر های درون آن با وجود این که دیده نمی شوند و تنها یک نور و صدایی بیش نیستند, اما به اندازه ای احساسی در آن حضور پیدا می کنند که بازیکن به خوبی داستان را احساس می کند.

    از آن جایی که کار شما در Everybody’s Gone to the Rapture پیدا کردن داستان شهر Rapture و این که چه اتفاقی در آن افتاده می باشد, بنابراین سر و کار داشتن با این کاراکتر ها بسیار زیاد است و همین یکی از عمیق ترین بخش داستان بازی محسوب می شود.

    در Everybody’s Gone to the Rapture بازیکنان در یک شهر کوچک انگلیسی ساکن اند که مردمان آن جا به طرز خیلی مرموزی ناپدید می شوند.پس از این اتفاق بازیکنان موظفند که با چراغ های فانوس مانند و متحرکی که در دست دارند در شهر جست و جو کرده و بخش های مختلفی از داستان بازی را کشف کنند.در انتها با کنار هم قرار دادن بخش های یافت شده می توانند به نتیجه ی اصلی رسیده و راز ناپدید شدن ناگهانی مردم شهر را کشف کنند.

    Everybodys-Gone-to-the-Rapture-1

    در Everybody’s Gone to the Rapture بازیکنان می توانند به اشیاء مختلفی که در محیط قرار دارد دست بزنند و صرفا فیزیک بازی به گونه ای است که آیتم های مختلفی در آن قابل استفاده و جا به جایی می باشند.البته دقت داشته باشید که در بازی های این سبکی برای این که بخواهیم داستان اصلی آن را کشف کنیم باید به دنبال لوازم و آیتم های گوناگونی بگردیم.بنابراین سازندگان Everybody’s Gone to the Rapture نیز این قابلیت را در بازی قرار داده اند تا بازیکنان با استفاده از آن بتوانند داستان اصلی بازی را کشف کنند.

    از آن جایی که بازی به صورت اول شخص می باشد در همان ابتدای بازی مشخص نیست که شخصیت اصلی چه کسی است اما در داستان بازی اتفاقات بسیاری رخ داده که بازیکن باید از آن ها سر در بیاورد.

    در این بین با چیز های بسیاری رو به رو می شود و کشف می کند که چه بلایی بر سر این شهر زیبا افتاده, دلیل این که دروازه بسته شده و مردم شهر اجازه ی خروج نداشتند مشخص می شود.

    علاوه بر آن با کمی کندوکاو می توانید بفهمید که چه کسانی باعث افتادن این اتفاق ناگوار و ناپدید شدن مردم شهر رَپچر بودند.

    همانطور که می دانید تنها یک نفر نمی تواند به تنهایی یک شهر را به نابودی بکشاند بلکه در این میان افراد بسیاری هستند که عده ای خود خواسته و عده ای دیگر ناخواسته با آن ها همراه می شوند.

    همین همراهی در انتها جمعی را می سازد که باعث می شوند اتفاقاتی این چنینی برای یک شهر صمیمی و قدیمی رخ بدهد.حال در این بازی شما تنها امیدی هستید که می توانید راز از دست رفتن تمام خاطراتی که در این شهر ساخته شد را بر ملا کنید.

    everybodys-gone-to-the-rapture-3

    پس هیچ وقت از هدف خود باز نایستید و به جلو پیش بروید, در این بازی بازیکن باید یقین داشته باشد که پاسخ سوال های بیشمار خود را تنها درون همین شهر می تواند پیدا کند.

    درون نور های درخشان به دنبال پاسخ سوال هایت بگرد و مطمئن باش با کمی سعی و تلاش, جوابی قانع کننده و صحیح برای هر یک از آن ها پیدا می کنی.

    داستان اصلی بازی به گونه ای است که شما باید خودتان آن را پیدا کنید و این امر هم به راحتی انجام نخواهد شد بنابراین در مراحل ابتدایی بازی سرگردانی زیاد است و شما بعضی اوقات نمی دانید دقیقا چه کار می کنید.فقط هدف ها را دنبال می کنید تا به یک نتیجه ی خاص برسید.

    از این نظر Everybody’s Gone to the Rapture یک بازی خاص است چرا که یک داستان واضح ندارد, حداقل این داستان تا انتهای بازی به صورت کامل برای شما روشن نخواهد شد.

    Everybodys-Gone-to-the-Rapture-4

    داستان Everybody’s Gone to the Rapture مانند پازلی است که باید تکه های مختلف آن را در مراحل بازی پیدا کنید و پس از کنار هم قرار دادن آن ها به یک نتیجه ی خاص برسید.

    به شخصه نظرم در مورد داستان بازی مثبت است و سازنده به خوبی می تواند حس کنجکاوری بازیکن را زیاد کند.همین امر باعث می شود بازیکن بخواهد مدام به مراحل بالاتر برود تا این که بتواند کمی داستان بازی را برای خود روشن تر کند.

    شاید بهتر باشد بیشتر از این چیزی از داستان عمیق Everybody’s Gone to the Rapture نگویم چون اسپویل آن زیاد جالب نیست. اگر دوست دارید بیشتر با آن آشنا شوید پیشنهاد می کنم آن را تجربه کنید.

    گیم پلی ۹٫۶ از ۱۰

    همانطور که پیش از این نیز گفته شد سبک بازی به گونه ای است که شما می توانید به هر چیزی دست بزنید البته آن چیز صرفا باید قسمتی از داستانی باشد که نیاز است شما آن را پیدا کنید.

    Everybodys-Gone-To-The-Rapture™_20150829215910

    برای مثال این که بخواهید به گلدان یا لوازم مختلف اطراف دست بزنید امکان پذیر نیست اما در کنار آن کار های دیگری که برای پیش بردن گیم پلی بازی نیاز است در بازی امکان پذیر می باشد.

    از همان ابتدا ی آغاز بازی معماها و پازل های بسیاری هستند که روی سر شما می ریزند و باید همیشه کنترل و دقت خود را بر روی بازی بگذارید تا به خوبی آن ها را حل کنید.

    البته نمی توان نام آن ها را کاملا یک معما گذاشت چرا که تمامی آن ها یک جور راهنما برای شما محسوب می شوند, تا با قرار دادنشان در کنار هم, در انتها بازی توانید داستان شهر رَپچر را کشف کنید.

    Everybodys-Gone-To-The-Rapture---_20150812195150

    بازی به صورت اول شخص انجام شده و شما وظیفه دارید تا تمام قسمت های یک شهر بزرگ را بگردید و مدرک جمع کنید.این مدارک از قسمت های مختلفی تشکیل می شوند که بخشی به صورت فیزیکی بوده و بخش دیگر نیز تنها باید به صورت احساسی درک شوند.

    داستان بازی بسیار تاثیر گذار است و هر بازیکنی را تحت تاثیر خود قرار می دهد به گونه ای که تعدادی از کاربران واقعا دوست داشتند بدانند سرنوشت مردمان مختلف شهر رَپچر در انتهای بازی به کجا می رسد.

    تمام گیم پلی Everybody’s Gone to the Rapture نیز در داستان آن نهفته است و سازنده بسیار عالی این دو بخش مهم بازی را با یکدیگر تلفیق کرده است.

    2774155-7761299807-Raptu5

    به زبان ساده تر شما برای رسیدن به داستان باید گیم پلی را تجربه کنید و تا انتهای آن نیز فقط و فقط به دنبال یک نتیجه ی معقول برای سوال های بسیاری که در ذهن دارید می گردید.

    تمامی بخش های مختلف بازی را باید از گیم پلی آن فهمید و داستان اصلی را نیز با پیش بردن گیم پلی کشف خواهید کرد.بسیاری از بازی ها در همان ابتدا داستانی مشخص داشته و شما می دانید با چه چیزی دقیقا سر و کار دارید, اما در Everybody’s Gone to the Rapture شما تنها رازی در پشت پرده ای کلفت پیش رو دارید که برای کنار زدن این پرده باید سعی و تلاش بسیاری بکنید.

    gaming_everybodys_gone_rapture_4_jpg_1400x0_q85

    این داستان مبهم در هر مرحله از بازی کم کم تکمیل خواهد شد و در انتها شما بالاخره موفق می شوید پرده را کنار بزنید و راز اصلی داستان بازی را کشف کنید.

    شخصیت اصلی و بازیکن آن در ابتدا هیچ دیدی از جایی که در آن حضور دارد نداشته و خود را درون شهری خالی از سکنه و ساکت می بیند که به نظر می رسد از بین رفته است.

    داستان سرایی در Everybody’s Gone to the Rapture آنقدر عمیق است که تا نیمه های بازی شما اصلا نمی دانید چیز هایی که با آن ها رو به رو می شوید دقیقا چه معنی ای دارند.

    در این بین شما با روح های مختلفی مواجه می شوید که هر کدام در گذشته یکی از مردمان شهر رَپچر محسوب می شدند و حالا دیگر در آن حضور ندارند.البته نمی توان آن ها را روح خواند چرا که تمامی آن ها در گذشته به سر می برند.

    FB_IMG_14393370127781

    شما در گیم پلی بازی با نور های درخشانی رو به رو می شوید که مشخص است هر یک از آن ها مردمان شهر هستند اما این بخش از بازی مانند فلش بک عمل می کند.

    برای مثال شما می توانید اتفاقاتی که در گذشته در شهر رخ داده را به چشم ببینید.دو نفر با هم در حال صحبت هستند و حرف هایی بین آن ها رد و بدل می شود, این حرف ها پیش از این که شهر این طور خالی از سکنه بشود به زبان آمده اند.

    اما شما در زمان حال آن ها را می شنوید, این نشانه هایی از این است که بخش هایی از اتفاقاتی که در گذشته رخ داده هم اکنون در جلوی چشمان شما نمایان می شوند.

    Everybodys-Gone-To-The-Rapture™-Press-Demo_20150808212425

    خب این نور ها دقیقا همان راهنماهایی بودند که در ابتدای مطلب گفتم, این نور ها صرفا کاراکتر های دیگر درون بازی هستند که شما با استفاده از دیالوگ ها و اتفاقاتی که بینشان رخ می دهد, داستان اصلی بازی را کامل کنید.

    بازی بسیار مبهم و فکری است پس شما باید دقت داشته باشید که تمامی نُت ها و نوشته های موجود در بازی را مطالعه کنید.هر نوشته و ایمیل یا جمله ای که در محیط های مختلف مشاهده می کنید در Everybody’s Gone to the Rapture مهم است و حتما مورد استفاده قرار می گیرد.

    در کنار آن همه ی سیستم ها را چک کنید, آگهی های روی برد های شهر را مشاهده کنید, اگر بازی به شما اجازه داد نامه ها را بخوانید.حتما به صدا ها گوش دهید چون مهم ترین بخش از داستان بازی توسط کاراکتر های نور مانند آن بیان می شود.

    Rapture02

    شما با استفاده از دیالوگ ها و اتفاقاتی که بین آن ها رخ می دهد بخش هایی از داستان بازی را پیدا می کنید پس سعی کنید حتما به همه ی آن ها دقت داشته باشید.

    در این بین نام هر یک از کاراکتر ها در بازی نوشته می شود و اینگونه شما می توانید با آن ها آشنا شوید و بهتر آن ها را بشناسید.در این بازی قسمت هایی وجود دارد که شما می توانید باعث و بانی این اتفاقات را پیدا کنید, این افراد به یقین از مردمان همین شهر هستند و زمانی که شما با کاراکتر های مختلف آن آشنا می شوید, به خوبی می تواند تصمیم گیری کنید.

    rapture5

    یکی از قابلیت های زیبای درون بازی تصمیم گیری است, شما می توانید افراد خاصی را مورد هدف قرار دهید و اینگونه داستان اصلی بازی و راز بزرگ آن را بهتر و راحت تر کشف کنید.

    یادتان باشد شما در یک شهر بزرگ تنها هستید پس حتما نقشه ها را بخوانید تا بتوانید با استفاده از آن ها یک راه برای حل معماها و پشت سر گذاشتن مرحله ی مورد نظر پیدا کنید.

    شاید باید همینجا ذکر کنم که برای تجربه ی این بازی نیاز است تا زبان انگلیسی را به اندازه ی کافی بدانید چرا که نوشته های مختلف در بازی به زبان انگلیسی بوده و برای خواندن آن ها باید حداقل کمی با این زبان آشنا باشید.

    2923584-everybody's+gone+to+the+rapture™_20150816194136

    همانطور که ذکر شد دیالوگ های مختلف و صداهایی که در بازی وجود دارد هم می توانند به شما کمک کنند تا پازل ها را حل کنید.برای بهتر متوجه شدن صدا ها و دیالوگ های درون بازی زیرنویس انگلیسی در بازی وجود دارد تا شما با استفاده از آن راحت تر بتوانید دیالوگ ها را متوجه شوید.

    شاید این یکی از مشکلات موجود در Everybody’s Gone to the Rapture باشد اما خب در هر حال هر بازی ویژگی های مختص به خود را دارد و در شهر رَپچر هم نیاز است برای حل معماها و رسیدن به داستان اصلی, نوشته های مختلفی را بخوانید.

    در تمامی این نوشته ها ممکن است راهنمایی برای پیدا کردن آبجکت ها و آیتم های جدید و مورد نیاز وجود داشته باشد پس حتما باید به آن ها دقت داشته و تمامی آن ها را مطالعه کنید.با استفاده از آن ها می توانید راحت تر پازل های موجود در بازی را حل کرده و مراحل مختلف را با سرعت بیشتری به پایان برسانید.

    nn3b

    Everybody’s Gone to the Rapture در ابتدا کلی راز دارد که همین امر بازیکن را وادار می کند به بازی ادامه دهد و مدام بخواهد به مراحل بالاتر برسد تا بتواند این راز ها را کشف کند.شما سوالات بسیاری در ذهن دارید که فقط با طی کردن گیم پلی می توانید یک پاسخ منطقی برای آن ها پیدا کنید.

    از آن جایی که محیط بازی بسیار گسترده و تو در تو است پیدا کردن آیتم های مختلف در آن کمی دشوار است که همین امر خود باعث فکری تر شدن بازی و لذت بخش تر شدن گیم پلی آن می شود.

    وجود این محیط ها و مکان های بزرگ نیاز دارد شما حافظه ای قوی داشته باشید چرا که باید بدانید از چه راهی وارد شدید و هنگام بازگشت باید از چه راهی استفاده کنید تا دوباره به مکان مورد نظر خود برسید.این امر نیاز به حافظه ی قوی دارد تا بتوان راه ها و قسمت های مختلف این شهر بزرگ را به خاطر سپرد.

    1280x720-sDQ

    البته لازم به ذکر است که شما یک راهنمای خوب در این بازی دارید که جرمی نام دارد.او هم قبلا یکی از مردمان شهر رَپچر بوده و هم اکنون به صورت یک نور درخشان و شبیه به مردمان دیگر مشاهده می شود.

    او به شما کمک می کند هدف خود را بشناسید و به سمت آن بروید, پس از آن می توانید بخشی دیگر از داستان بازی را کشف کرده و آن را در کنار دیگر اندوخته های خود قرار دهید.

    ScreenShot0902.0

    در این بازی نمی توانید بدوید و یا بپرید تنها کاری که باید انجام دهید قدم برداشتن با سرعتی متعادل است .اما خب نگران نباشید در Everybody’s Gone to the Rapture هیچ چیزی برای ترسیدن یا فرار کردن وجود ندارد و شما به راحتی می توانید در شهر کاوش کنید.

    این را صرفا نمی توان یک مشکل دانست چرا که با وجود این محیط خارق العاده و زیبا چه اشکالی دارد با سرعتی متعادل و عادی بازی را طی کنید, شما می توانید به محیط اطراف خود هم بیشتر توجه کنید و این امر خود بسیار لذت بخش است.

    بنابراین به نظر من این امر هیچ چیزی از گیم پلی زیبای Everybody’s Gone to the Rapture کم نمی کند و باعث نمی شود ذره ای از کیفیت و عالی بودن آن کم شود.

    شما با همین قدم زدن حداکثر طی ۴ ساعت می توانید کل بازی را تجربه کرده, داستان را پیدا کنید و گیم پلی را با موفقیت به پایان برسانید.

    البته بستگی دارد که چه قدر محو محیط های مختلف آن می شوید و وقت را هدر می دهید, چرا باید منکر شوم وقتی شهر رَپچر به خوبی می تواند بازیکن را محو زیبای های بسیار خود کند.

    (JPEG Image, 1000 × 563 pixels)

    همین بخش از گیم پلی است که ممکن است باعث شود شما وقت بیشتری روی آن بگذارید, یا این که ممکن است پیدا کردن محیط های مختلف و داستان کمی برای شما متفاوت باشد و گیم پلی با روند خاص خود به جلو پیش برود.

    با این حال باز هم زمان زیادی برای به پایان رساندن Everybody’s Gone to the Rapture نیاز نخواهید داشت.

    فیزیک ۱۰ از ۱۰

    فیزیک درون بازی آنقدر طبیعی به نظر می رسد که وقتی درون رودخانه ای قدم می گذارید می توانید انشعاب درون آب را ببینید چرا که با برخورد به آن به طور طبیعی این اتفاق رخ می دهد.

    بری مثال زمانی که از زیر ملحفه های سفید رنگی که بر روی طنابی آویزانند می گذرید, پارچه به نرمی از سر شخصیت اصلی عبور کرده و پس از تکان های آرام و منحنی مانند دوباره در هوا خود را به دست باد می دهد.

    Everybody's Gone To The Rapture™_20150812222908

    بهترین مثال همین است که باد درون بازی به راحتی حس می شود و نسیم های آرام شهر می توانند این پارچه ها را به پرواز در بیاورند و محیط بازی را زیبا تر کنند.

    همین امر خود خبر از فیزیک عالی این بازی را می دهد که به خوبی هم توانسته مورد توجه کاربران مختلف قرار بگیرد.

    گرافیک ۱۰ از ۱۰

    همانطور که پیش از این نیز ذکر شد Everybody’s Gone to the Rapture از گرافیک فوق العاده ای تشکیل شده است و اولین بخش از بازی محسوب می شود که بازیکن را محو خود می کند.

    اگر شما قدم بر جهان گسترده ی Everybody’s Gone to the Rapture بگذارید نمی توانید به هیچ چیزی جز محیط های زیبای آن فکر کنید.

    کاربران مختلفی که تاکنون این بازی را تجربه کرده اند در ابتدا محیط ها و گرافیک آن را تحسین کرده و پس از آن داستان تاثیر گذار بازی را دوست داشته اند.

    everybodys-gone-to-the-rapture-screen-06-ps4-us-14apr15

    در Everybody’s Gone to the Rapture شما شهری بزرگ و خالی از هر انسانی را پیش رو دارید که زیبایی های بسیاری دارد, علاوه بر محیط های اطراف خانه ها و قسمت های مختلف شهر نیز خیلی زیبا و دوست داشتنی طراحی شده اند.

    رَپچر شهری در انگلستان است که با وجود آب و هوا و محیط های مختلف آن می توان فهمید که در بخش مرطوب این کشور واقع شده است, چرا که تمامی محیط های مختلف آن طبیعی بوده و سرسبز می باشند.

    پارک های زیبا خانه هایی تزئین شده با گل های رز و درختان خود رو که از دیوار های آن ها بالا رفته و زیبایی این خانه ها را بیشتر کرده است.

    در مقابل جنگل های فوق العاده طبیعی با رودخانه های زیبا, گندمزار های طلایی رنگی که با تاب نور خورشید به آن ها درخششی خیره کننده دارند.

    5214856341568

    آسمان های صاف و آبی با ار های سفید رنگ که حرکت آن ها را به وضوح و زیبایی مشاهده می کنیم.همه و همه نشانگر گرافیک زیبا و دوست داشتنی این بازی می باشند.

    در مقابل درختان با دقتی بسیار طراحی شده اند به گونه ای که با کمی دقت می توان حتی نوع آن ها را هم تشخیص داد, مزرعه های بسیار سرسبز و اصطبل های بزرگی که در گوشه ای از آن ها ساخته شده اند.

    everybodys-gone-to-the-rapture-screen-08-ps4-us-14apr15

    شما در محیط های مختلف بازی می توانید حتی ریز ترین بخش را نیز مشاهده کنید, تمامی جزئیات درون بازی به صورت دقیق طراحی شده است به گونه ای که شما حتی انعکاس نور خورشید را هم می توانید ببینید.

    برای مثال زمانی که نور از پنجره ای به داخل اتاق می تابد ذرات غباری که در هوا وجود دارند را همانند کرم های شب تاب و زیبایی نشان می دهد که گویی در آسمان شب می درخشند.

    everybodys-gone-to-the-rapturee284a2_20150811165235

    شب و روز نیز بسیار عالی انجام گرفته و در بخشی از گیم پلی بازی نیز شاهد کسوفی بسیار دیدنی و زیبا هستید که گویی در دنیای واقعی رخ داده است.این بخش از گیم پلی Everybody’s Gone to the Rapture آنقدر توجه بازیکن را به خود جلب می کند که امکان ندارد بعد از دیدن آن گرافیک بازی را بد بداند.

    thechineseroom-rapture

    از آن جایی که این بازی برای اولین بار برای پلتفرم نسل جدید و پر قدرت PS4 عرضه شد با وجود چنین امکانات زیبایی به خوبی توانست خود را نشان دهد و مورد استقبال کاربران بسیاری قرار بگیرد.

    این امر نشان دهنده ی این است که سازندگان کوچک ترین بخش از محیط بازی حتی ذرات گرد و غبار را هم به خوبی طراحی کرده اند.

    صدا گذاری ۱۰ از ۱۰

    در کنار گرافیک عالی بازی بدون شک قدم زدن در این محیط های زیبا نیاز به یک چیز دیگر هم دارد که آن صدا گذاری بازی است.

    Everybody's-Gone-To-The-Rapture™_20150806002410

    خوشبختانه در Everybody’s Gone to the Rapture در کنار دیگر قابلیت های عالی بازی صداگذاری نیز بسیار زیبا و طبیعی انجام گرفته است.شما در هنگام تجربه ی گیم پلی به خوبی می توانید صدای هر چیزی که در محیط وجود دارد را بشنوید.

    از آن جایی که شهر خالی است و سکوت همه جا را پر کرده صدا گذاری خیلی مهم می شود و شما باید محیط اطراف خود را با دقت مشاهده کنید.در Everybody’s Gone to the Rapture صدای آواز پرندگان, خش خش برگ ها به زیر پا, صدای قدم زدن در گندمزار, صدای جیرجیرک ها در شب, صدای زوزه های باد و تکان خوردن برگ درختان نیز به خوبی و واضح شنیده می شود.

    2847568-screenshot_001

    شما با باز و بسته کردن در های مختلف می توانید صدای جیر جیر لولاهای آن ها را هم به خوبی بشنوید و برخورد های مختلف به محیط اطراف نیز به وضوح شنیده می شوند.

    در کنار این جزئیات دیالوگ های مهم درون بازی هستند که در قسمت صداگذاری آن قرار می گیرند.خوشبختانه به دلیل صداگذاری عالی و بی نقص Everybody’s Gone to the Rapture ما شاهد دیالوگ هایی احساسی و بسیار شگفت انگیز از کاراکتر های درون بازی هستیم.

    با توجه به داستان احساسی و غم انگیز Everybody’s Gone to the Rapture که نمی توانم آن را برایتان بازگو کنم, این دیالوگ های زیبا با استفاده از این صداگذاری عمیق بازی را بهتر از همیشه نشان می دهند.

    موسیقی ۱۰ از ۱۰

    در انتها به یکی دیگر از قسمت های شکفت انگیز بازی Everybody’s Gone to the Rapture می رسیم که موسیقی کلاسیک و زیبای آن است.

    هنوز بازی را آغاز نکرده شما یک موسیقی بسیار زیبایی را می شنوید که با محیط خیره کننده ی آن تلفیق شده و در انتها احساسی باور نکردنی را به بازیکن القاء می کند.

    Everybodys-Gone-To-The-Rapture™_20150811182828

    یک بازی در کنار یک گرافیک زیبا و گیم پلی روان نیاز دارد از نظر موسیقی نیز غنی باشد تا بتواند به عنوان یک بازی همه چیز تمام شناخته شود.

    همانطور که می دانید Everybody’s Gone to the Rapture دارای محیط های بسیار زیبا و پهناوری است که هنگام گذر از میان آن ها در کنار گرافیک زیبا و خیره کننده ی بازی می توان احساس خوبی را تجربه کرد.

    حال اگر این زمان ها با موسیقی آرامش بخش این بازی تلفیق شود چه خواهد شد؟؟ بله درسته آن وقت است که تلفیقی بین دنیای داخل این بازی و موسیقی داخل آن صورت می گیرد. تلفیقی که می تواند خاطرات زیبایی از تجربه ی Everybody’s Gone to the Rapture را برای ما ثبت کند.

    large

    موسیقی اصلی بازی بیشتر به صورت کلاسیک است و آهنگساز سعی کرده تا تمامی آن ها را متناسب با داستان, اتفاق های درون آن, محیط های زیبا و دیالوگ های متفاوت بازی متناسب تالیف کند.

    همین امر خود یکی از مهم ترین ویژگی های بخش موسیقی بازی Everybody’s Gone to the Rapture ایت که باعث شده گیم پلی و داستان عمیق آن بیشتر از حد معمول به چشم بیاید.

    نتیجه گیری ۱۰ از ۱۰

    من هنگام تجربه ی Everybody’s Gone to the Rapture احساس خوبی داشتم و هیچ کدام از قابلیت های درون بازی باعث آزار یا خسته شدن من نشد.الفبته بماند که این بازی طرفداران مخصوص به خود را دارد و سبک آن به گونه ای است که هرکسی ممکن است از تجربه ی گیم پلی لذت نبرد.

    اما Everybody’s Gone to the Rapture برای کاربرانی که به این مدل بازی های ماجرایی و داستانی علاقه مند هستند بسیار مناسب است و بدون شک مورد توجه آن ها قرار می گیرد.

    Everybodys-Gone-To-The-Rapture™_20150811214804

    شاید مشکلاتی در گیم پلی بازی وجود داشته باشد اما به نظر من این مشکلات در مقابل تمامی زیبایی ها و ویژگی های منحصر به فردی که قسمت های مختلف بازی داشتند هیچ است.

    من به شخصه می توانم این مشکلات کوچک و جزئی را میان تمامی امکانات زیبای بازی پنهان کرده و از آن ها چشم پوشی کنم.بنابراین تصمیم گرفتم نمره ی ۱۰ را به Everybody’s Gone to the Rapture بدهم, پیشنهاد می کنم اگر از دوست داراین این سبک بازی ها هستید حتما Everybody’s Gone to the Rapture را تجربه کنید.

صفحه 1 از 41234